مير تقي الدين كاشاني

53

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

به عزّت آورى او را گرش توانى يافت * « كه آشكار شود سال اين طلسم تو را » « 1 » لغز معمّا به اسم خضر گفته آن مثلث اسم كآمد از شقوق حل وى * با نقود چار شق ، نقدش يكى ، اى سرّ خط هست بيرون و درون او موافق در حساب * آخر وى ، ثلث اوّل آمد و ربع وسط داغ بر دل ، همچو عاشق ، خال بر رخ چون نگار * هست نام داغ و حالش نزدِ اهل خط نقط متّصل خواهند بودن هر سه حرف او به هم * تا جمل وضع حروف وى بود بر يك نمط پى به خضرِ اين لغز پير خرد مىآورد * گر نخواهد كرد در ظلمات فكرت ره غلط گو لغز كم كن ز تعدادش معمّا را نخست * تا پى تحرير تاريخش قلم سازيم قط خضر را بالفرض بر باد ار رود نقد تراب * شور تاريخ دگر افتد درين پرشور شط و له ايضا من سحر انفاسه فى التّواريخ شه‌شه نشان ، پادشاه جهان * شهنشاه آفاق طهماسب شاه شهى كز شرف خسرو هند و روم * به پايش فكندند تاج و كلاه زحل پاسبان و عطارد دبير * سپهر آستان ملايك سپاه چه شاهى كه بر عدل و احسان او * انوشيروان است و حاتم گواه زهى ابر رحمت كه از فيض او * تر و تازه شد خشك گشته گياه چه روشن ضميرى كه پرنور شد * ز ذرات او جرم خورشيد و ماه

--> ( 1 ) . به سال 980 ه . ق اشاره دارد .